تبليغاتX
یاس سپید
تاريخ : شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 | نویسنده : ستايش
عشق یعنی مادر

صبر یعنی یک زن

مهر یعنی دختر

نور یعنی خواهر

هر چه هستی عشق یا صبر مهر یا نور

روزتون مبارک



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 | نویسنده : ستايش
قشنگ ترین دیالوگ دنیا اونجاست که پدر ژپتو به پینوکیو میگه:

پینوکیو...چوبی بمان!

ادمها دنیایشان قشنگ نیست.



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 | نویسنده : ستايش
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت . 
استادپرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگردپاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   
پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .
  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید . 
استاداینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "
پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب ."


تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | نویسنده : ستايش
حديث بهم گفت بيا بريم بيرون تو محوطه بشينيم و يه خورده هوامون عوض بشه گفتم باشه رفتيم رو چمنا نشستيم دراز كشيد و روسريشو دراورد بهش گفتم حديث جان نگهبانا مارو ميبينن اينكارو نكن بهم گفت برو بابا نگهبان كجا بود دلت خوشه! منم گفت گوش نده ولي ميبينن !گوش نداد يكي از نگهبانا اومد طرفمون جوون بود گفتم حديث پاشو خودتو جمع كن كه اومدن ببرنت  پاشد خودش جمع كرد !مام گفتيم چي شده نگهبانه گفت ببخشيد جلوي دوربينا دارز كشيديد و ما شمارو ميبينيم لطف كنيد بريد اونطرف بشينيد حديثم گفت چشم.نگهبان كه رفت من زدم زير خنده گفتم نيم ساعت تمام نگهبانا تو رو ديدنچه فيضي دادي به برادران ديني! اون دنيا جهنم ميري اونم عصباني شد خواست منو بزنه دويدم فرار كنم لنگه كفششو پرت كرد طرفم خورد تو دستم دستمم شكسته بود جيغم درومد خيلي ترسيده بود زد زير گريه و التماس كه ببخشيد معذرت ميخوام ...بيمارستان پايين خوابگاهمون بود رفتيم بيمارستان خدارو شكر اتفاق خاصي نيفتاده بود ولي خيلي درد كشيدم.

خلاصه الانم هر وقت ميريم تو محوطه ميفتم ياد اون روز!



تاريخ : یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | نویسنده : ستايش
عشق یعنی با جهان بیگانگی   

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

 رعشق یعنی رازقی یعنی نسیم

عشق یعنی افتاب بی غروب

عشق یعنی اسمان یعنی فروغ

عشق یعنی ارزو یعنی امید

عشق یعنی روشنی یعنی سپید

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج

عشق یعنی رد شدن از مرز اوج

عشق یعنی از سپیده تا سحر

عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه دیدار یار

عشق یعنی لحظه های بیقرار

عشق یعنی صبریعنی انتظار

عشق یعنی  اشتیاق و اضطراب

عشق یعنی  تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی خواستن له له زدن

عشق یعنی سوختن پر پرزدن

عشق یعنی سالهای عمر سخت

عشق یعنی زهر شیرین  بخت تلخ

عشق یعنی چون همیشه باختن

عشق یعنی خاطرات بی غبار

عشق یعنی دفتری از شعر از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز

عشق یعنی زمزمه از عاشقی با سوز وساز

عشق یعنی خون دل یعنی جفا

عشق یعنی درد و دل یعنی صفا

عشق یعنی یک سلامو یک جواب

عشق یعنی یک نگاهو یک سکوت

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

عشق یعنی همچو لیلا خون شدن یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی  تیشه ی فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوی بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی  یکه وتنها شدن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق یعنی اخر خط بهشت

عشق یعنی گمشدن در لحظه ها

عشق یعنی ابی بی انتها

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی اتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی اب بر اذر زدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی قطعه شعر ناتمام

عشق یعنی بهترین حسن ختام

عشق یعنی مهر بی چون و چرا

عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما اگر

عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی دشت گل کاری شده

عشق یعنی یک  شقایق در میان دشت خار

                                                                            باور امکان با یک گل بهار!

 



تاريخ : جمعه ششم خرداد 1390 | نویسنده : ستايش
یادمان باشد خاطرمان تنگ که شد

طلب عشق زهر بی سر وپایی نکنیم



ابزار رایگان وبلاگ